خانه / اخبار گلستان / پهلوان قلعه، واقعیت یا افسانه؟ قلعه ای که به دست سردارفتح نشد!

پهلوان قلعه، واقعیت یا افسانه؟ قلعه ای که به دست سردارفتح نشد!

بهنام نیک پیام – اسم «پهلوان قلعه» را اولین بارازمرحوم،مهندس حجت ا…حاجیلری شنیدم. چه اسم پر طمطراقی! دلم می‌خواست از نزدیک ببینمش وبه همراه گروه فتحش کنیم. ببینم این نام بزرگ، چه ابهت وشوکتی دارد؟
تابستان سال 1395شادروان حاجیلری وبه قول همنوردان کوهنورد،سردارحاجیلری(لقبی که خودم به او داده بودم فرمانده)هماهنگ کرد، تادوستی راه بلد مارا به آنجا ببرد.
عزیزان گروه وافراد کاربلد( غیراز لیدرگروه آقای اخوت ) همه حضور داشتند. پس ازرسیدن به الی دیگاوطی کردن مسیر گاندی سرا وچرخش به راست وسوار بر یال، هرچه رفتیم به نوعی بی‌راهه صعب العبور بود با شیب‌های تند، در میان خار وخاشاک ورونده‌ها کهنفس آدم را می‌گرفت که در نهایت هم نفهمیدم راه کجاست؟
عصر به مکانی رسیدیم که گفتند «پهلوان قلعه» است، بعدها شنیدم که آنجا پهلوان قلعه نبود بلکه درمحدوده ی آن بود.
این قلعه گویی که برای ما، به ویژه برای سردار، به یک افسانه تبدیل شده بود، تاجاییکه مهندس حاجیلری در سال 96 بارها قصد کرد تا آن را فتح نماید، اما نشد، گویی سرّی وسحری در این قلعه بود که هرگز به دست سردار فتح نشد.
نخستین بار، اواخر پاییز 96 به دلیل مشکلات جسمانی که برای هم‌نوردش پیش آمد وکوتاه بودن روزها، مجبورشد دوروزدرحوالی پهلوان قلعه،سرگردان بماند تا اینکه نیروهای امداد هلال احمر به یاری آن‌ها شتافتند وباتندرستی به گرگان برگشتند.
باردوم اما جمعه 27بهمن 96به همراه فردی دیگر، برای فتح پهلوان قلعه، از همان مسیر حرکت کرد که متأسفانه پس از دوروزپر التهاب، سرانجام روزیک‌شنبه29بهمن 96 پیکر بی‌جان اورا در همان محدوده،در میان دره‌ها پیداکردندوروز سه‌شنبه اول اسفند96، پیکرش بر روی دستان دوستان وآشنایان تشییع وبه خاک سپرده شد.
آری! سردار،به داخل دره‌ای عمیق پر از برف ویخ، سقوط کرد که باعث شد دیگر صدای مردپر خروش کوه وارتفاعات گرگان زمین ومرد اخلاق‌گرای عرصه‌های نورد را نشنویم ولبخندهای پرمهرش را نبینیم.
سردار!برای مهربانی،مردانگی وبزرگی‌ات، تمام قد می‌ایستم وبااحترام می‌گویم: هیچ‌گاه فراموشت نخواهم کرد.
اما ای کاش و ای کاش، یک بار هم شده بود به تقاضای باتجربه‌ها واستخوان خرد کرده‌های گروه، پاسخ مثبت می‌دادی وتنها نمی رفتی! تا همچنان سالیان سال، از مهربانی وبزرگی‌ات درس می‌گرفتیم ولذت باهم بودن را می‌چشیدیم. باهم صخره‌هارا در می‌نوردیدیم وبربلندای ارتفاعات می‌ایستادیم ودست به سوی آسمان بلند می‌کردیم، برای دوستی‌ها ومهربانی‌ها جشن صعود برگزارمی‌کردیم. اما نمی‌دانم چرا چنین نشد ومامحکوم به جبر بی‌تو بودن شدیم! شاید رازی در آن نهفته بود که ما غافل از آنیم. من که خودرا نقطه‌ای از پرگار وجود هم نمی‌دانم. مانده‌ام چه بگویم، جز اینکه شاید مصلحت چنین بود!

حتما ببینید

تولید میگو در استان گلستان ۶۰ درصد افزایش یافت

معاون ‌‌اداره‌کل شیلات استان گلستان گفت: تولید میگو در استان گلستان در سال گذشته ۱۶۹۰ …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *