خانه / اخبار اجتماعی / فریاد فقر در مناطق حاشیه نشین گرگان

فریاد فقر در مناطق حاشیه نشین گرگان

مهین نورافروز / خبرنگارافزایش بیکاری و مهاجرتها از جمله دلایل عمده افزایش حاشیه نشینی در گرگان است که پیامدهایی چون فقر، آسیب‌های اجتماعی و اعتیاد را به همراه داشته است.
اگر چه در چند سال اخیر امکانات رفاه شهری در این مناطق ایجاد شده، اما هنوز هم برخی محلات این بخش از شهر گرگان نه شبیه شهر است و نه شبیه روستا.
محله کوی عرفان 2 یا همان حسین آباد سابق محله‌ای است که مردمانش در شرایط اسف‌بار اقتصادی و فرهنگی زندگی می‌کنند، اما همچنان چشم انتظار یاری دیگران هستند.
خانه‌هایی کوچک و تاریک که در این هوای گرم هر کدام جمعیت زیادی را در خود جای داده است و آنان سختی روزگار می‌گذرانند.
مردمانی خسته از روزگار که شغل بیشتر آنان کارگری بر سر کوره‌ها و جمع‌کردن آشغال‌های بازیافتی از سطل‌های زباله شهرداری است، که اگر نباشد خدا می‌داند چه بر سرشان خواهد آمد.
دستهای گلشن هم این روزها توان کار کردن ندارد و به سختی می تواند برای اندک درآمدی برای کارگری به خانه‌های مردم برود .
او که عفونت زیر پوست دست و سر انگشتانش زیاد شده و شبها از خارش و درد خوابش نمی برد50سال دارد، اما چهره‌اش آن‌قدر خسته و شکسته است، که از او یک زن 70 ساله ساخته است.
«گلشن بارانی» نام مادری است که سال‌ها پیش خانوده‌اش از افغانستان به ایران مهاجرت کردند و در گلستان بزرگ شده‌است، اما به علت تبعه بودن و نداشتن شناسنامه ایرانی خود و فرزندانش از داشتن حق هر گونه کمک هزینه
دولتی محروم مانده‌اند.
او که با خجالت تمام ما را به خانه‌اش دعوت میکند، با دلی آزرده از زخم‌های روزگار ، گفت: همین خانه دخمه و کوچک را با 3 میلیون پول و ماهی 50 هزار تومان به سختی اجاره کرده‌ام.
از شرایط زندگی زندگی‌اش پرسیدم ، سری پایین انداخت و با اشاره به داخل اتاق گفت : همه زندگی من جلوی چشمان شماست دیگر نیازی نیست که خودم چیزی بگویم .
گلشن ادامه داد: این خانه استیجاری حمام ندارد و خیلی وقت‌ها چون هزینه حمام رفتن من و بچه‌هایم زیاد می شود، با آب گرم داخل حیاط حمام می‌کینم.
گلشن گفت: سال‌هاست خانه‌های مردم کارگری می‌کنم و یکی از پسرهایم دستفروشی م و دیگری زباله‌های بازیافتی را جمع می‌کند.
گلشن ادامه داد: هر روزی که توان کار داشته باشم با دریافت کمترینمزد سر کار می‌روم، اما مدتی است به خاطر دست‌هایم از پذیرش من سر باز میزنند.
او از مشکل تبعه بودنش گله کرد و گفت : من زن بی‌سرپرستی هستم که هر ساله مجبورم مبلغی را برای تمدید اجازه اقامت بپردازم و از آنجا که پرداخت آن در توان من نیست تهدید به اخراج از کشور می‌شوم .
از او درباره کمک خیرین پرسیدم و با حالتی گلایه‌آمیز گفت: مردم زیادی اینجا برای کمک به همسایه‌ها می‌آیند، اما چون من افغانی هستم ،بعضی از همسایه هایم نمی‌گذارند، کمکی به من برسد و می‌گویند ما از افغانی‌ها واجب تریم.
گلشن بارانی با صدایی گرفته بیان کرد: من و بچه‌هایم در این کشور بزرگ شدیم، اما چون شناسنامه‌ای نداریم مسئولان و شهروندان ما را جزو فارس‌ها بحساب نمی‌آورند .
وی افزود: ما هم مثل دیگران انسانیم و محتاج کمک خیران هستیم. برای آنان چه فرقی می‌کند که من افغانی یا ایرانی باشم.
وقتی از او در باره میزان مصرف گوشت و برنج پرسیدم،ناگهان صدای خنده فرزندانش را توجهم را جلب کرد که با هم می‌گفت، مگر ما گوشت و برنج هم می‌بینیم که بخوریم .
گلشن نگاهی از سر حسرت به بچه‌هایش کرد و گفت: بیشتر روزهای سال غذای من و فرزندانم نان و پنیر است.
در ادامه راه سری به یکی دیگر از همسایه های شهر بانو زدم. زندگی زهرا خانم هم بهتر از دیگر همسایه‌هایش نبود. او هم سال‌ها با کارگری در خانه‌های مردم زندگی‌اش را اداره می‌کند. را می‌کرده و حالا دیکر توان کار ندارد و خانه‌نشین شده است .
خودش، پسر و عروش و دختر و داماد و نوه‌هایش همگی در یک خانه40 متری در شرایطی بسیار سخت زندگی می‌کنند و او مجبور شده تا برای ساختن دو اتاق دیگر وامی با بهره بالا بگیرد که به سختی آن را پرداخت می‌کند.
شهربانو با گلایه ازمسئولان شهری گفت: شورای شهری‌ها فقط موقع رای گرفتن سرو کله شان پیدا می‌شود و وقتی رای می‌آورند، دیگر خبری از ما نمی‌گیرند. شهربانو راست می‌گفت، جوابی برای حرف‌هایش نداشتم و فقط به نوشتن اکتفا کردم تا شاید مرهمی باشد بر دردهای دلش.

حتما ببینید

انعکاس خبر در رسانه‌های استان نتیجه داد؛ پرونده کمیسیون پزشکی طاها مولانا تأیید شد

معاون توانبخشی بهزیستی استان گلستان از تأیید پرونده کمیسیون پزشکی»طاها مولانا» کودک4 ساله مبتلا به …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *