خانه / مصاحبه / دکترسیدمجتبی عقیلی در مصاحبه با هفته نامه سرزمین جم

دکترسیدمجتبی عقیلی در مصاحبه با هفته نامه سرزمین جم

هنوز شادکامی و مثبت انديشی و خوشبينی انديشه فراگير جامعه ما نشده است

 

 

خورشيد بی توجه به خوشبينی يا بدبينی ما می تابد

1478
سرزمین جم ـ آقای دکتر عقیلی بعنوان اولین سوال در مورد رشته تخصصی خود توضیح دهید؟ بنده روانشناس هستم و در روانشناسی نیز به طور مشخص دارای تخصص روانشناسی سلامت می باشم. دوره کارشناسی را در دانشگاه علامه طباطبایی، ارشد را در دانشگاه تربیت مدرس و دکتری و فوق دکتری را در دانشگاه میسور هند گذراندم و هم اینک استاد دانشگاه پیام نور گرگان هستم. در بعضی از دانشگاههای داخلی و خارجی نیز به عنوان استاد مدعو حضور دارم. روانشناسی سلامت گرایشی تازه در روانشناسی است که به فراخور نیازهای فعلی جامعه معاصر و همچنین با رویکرد تعاملی و جهت گیریهای جدید روانشناسی تشکیل شده و در واقع حوزه بین رشته ایی است و مانند رویکردهای پیشین روانشناسی تک بعدی و تک ساختی نیست و در ایران نیز در حال توسعه است. تعداد بسیار کمی از روانشناسان در ایران از تخصص روانشناسی سلامت برخودار هستند. سرزمين جم ـ در روانشناسی سلامت بيشتر به چه موضوعاتی پرداخته می شود؟ گرایش تازه ایی است در روانشناسی ًروانشناسی سلامت اساسا معاصر و نگاه آن به انسان هم پیشگیرانه و هم مبتنی بر درمان است و همچنین بر تعامل دو مقوله جسم و روح تاکید دارد و اینکه مسائل جسمانی و روحی هر دو با هم و در کنار هم باید دیده شوند. شاید کمتر از دو دهه پیش روانشناسان ماموریت حل مسائل روانی مراجعین می دیدند اما این ًخود را صرفا دیدگاه در حال حاضر تغییر کرده است . به عنوان مثال سلامت قلب و سبک زندگی و عدم مصرف سیگار و مواد افیونی و تاثیر آن بر سلامت روان و توانایی کنترل استرس و تنش از جمله سرفصلهای تحقیقاتی این حوزه است و در عناوین پژوهشی این حوزه شاخص ها و مولفه های روانی در کنار شاخصها و مولفه های جسمانی دیده می شوند و تاثیر و تاثر این دو با یکدیگر و بر یکدیگر مطالعه می شود. از سویی با تعمیق و توسعه روانشناسی مثبت گرا که با تاکید بر افزایش رضایتمندی و خوب زیستی آدمیان هویت اصلی خود را پیدا کرده است، روانشناسی سلامت در کنار وظیفه پیشگیرانه و درمان، یافتن راهکارهای رفتاری و روانشناختی افزایش خوشبینی و رضایتمندی از زندگی را نیز برعهده دارد. سرزمين جم ـ بعنوان يک روانشناس سلامت روانی جامعه ايران را چگونه ارزيابی می کنيد؟ ممکن است که سلامت روانی با یک یا چند پرسشنامه و در قالب یک نمره به دست آید، اما شرایط به دست آمدن و حفظ سلامت روانی البته چند لایه و تو بر توست. عوامل اقتصادی، عوامل اجتماعی ، بافت و ساختار خانواده، نحوه شکل گیری ساختار شخصیتی، محیط رشد و نمو و حتی عوامل سیاسی به نحوی در مقوله سلامت روان نقش دارند. هر کدام از این عوامل مستقیم و یا غیر مستقیم معنای زندگی را می توانند برای فرد تغییر دهند و شور و شوق زندگی را کم یا زیاد کنند. برای یک فرد افسرده و بد بین زندگی رنگی نداردو هیچ وجه از زندگی شور آفرین و انگیزه بخش نیست. در حالیکه زندگی و روزگار همیشه یکسان است، خورشید بی توجه به خوشبینی یا بدبینی ما می تابد و باران بی منظور از نیات ما می بارد، اینها برنمی گزینند، انتخاب نمی کنند، خورشید بر پاک و ناپاک می تابد و آفتاب بر افسرده و شاد و خوشبین و بدبین می تابد ،این ما هستیم که آنها را خوشبینانه یا بد بینانه تفسیر می کنیم و از زمان و لحظه درک مثبتی پیدامی کنیم یا نه. دنیا از ذهن ما می گذرد و بسته به اینکه ذهن ما درگیر چه مساله ای است،
مثبت یا منفی دنیا را و آدمیان دیگر را مثبت یا منفی می بینیم. رفتار ما بازتابی از تفکر ماست و تفکر ما بازتابی از تجارب ، محیط و نگرش ما به زندگی است. همه پدیده ها و رویدادها می توانند بر ذهن ما اثر بگذارند، مثبت یا منفی، اما این ما هستیم که می توانیم خوشبینانه یا بدبینانه آنها را تفسیر کنیم. مثلا رویداد «شکست»می تواند برای یک فرد خوشبین، کم تلاش کردن معنی شود و برای یک فرد بد بین، بد شانسی. از این رو فرد خوشبین بعد از شکست دوباره تلاش می کند و فرد بد بین بعد از شکست دست از تلاش بر می دارد.از این منظر، ذهن ما در تعامل با محیط پیرامون و تجاربی که کسب می کنیم و به ویژه موفقیتها و شکست ها به طرحواره های ذهنی ای دست می یابد و نهایتا به تفسیر و تصویری از خود می رسد. تصویری روشن یا تاریک. حال می توان دریافت که موفقیتهای اجتماعی، علمی ، ورزشی و حتی سیاسی تا چه میزان می توانند در شکل گیری طرحواره های ذهنی مثبت نقش داشته باشند و مثلا حل مساله تحریم می تواند چه خوشبینی عظیمی در جامعه ایجاد کند و چه افقهای تازه ایی را در ذهن جوانان ایجاد کند.بر این مبنا سلامت جامعه ایرانی اگر به صورت یک فرایند در حال رشد دیده شود هنوز نیازمند ارتفاع یافتن و ارتقا دیدن است و هنوز شادکامی و مثبت اندیشی و خوشبینی اندیشه فراگیر جامعه ما نشده است و می توان در این باب خوشبین بود. سرزمين جم ـ ريشه اصلی معضلات روانی جامعه ايرانی را در چه امری می دانيد؟ مسائل روانشناختی همانگونه که پیشتر آمد، از ماهیتی چند بعدی بر خودارند،اما به هر حال خانواده، سبک فرزند پروری، اتمسفر و فضای رشد در خانواده و البته شرایط محیطی و جامعه شناختی در کنار ویژگی های شخصیتیا صلی ترین تعیین کننده های شکل گیری یا عدم شکل گیری بحرانهای روانشناختی در فرد هستند. پدر و مادر به عنوان شاخص ترین الگوهای فکری و رفتاری فرزندان، بیشترین تاثیر را بر شکل گیری شخصیت فرزندان و شکل گیری نگاه خوشبینانه یا بد بینانه در فرزندان دارند. سوالی که بنده همیشه در کلاسها و جلسات صرفا از باب تامل مطرح می کنم این است که آیا همه جوانانی که در خیایان هستند معتاد می شوند؟ آیا همه جوانان رفتارهای پر خطر دارند؟آیا همه دختران، دختران فراری می شوند؟ قطعا خیر. گروهی از جوانان چنین آسیبهایی می بینند و سوال این است که چه گروهی، با چه ویژگی های شخصیتی و از چه خانواده هایی؟چرا آسیب های اجتماعی بر عده ایی بیشتر اثر می گذارند و بر عده ایی کمتر و بر بعضی نیز اصلا. آن عده که آسیب نمی بینند از چه مکانیزمهای ذهنی و روانشناختی و رفتاری ای بر خوردارند که در همین شرایط هستند اما آسیب نمی بینند. چقدر والدین برای تربیت فرزندان و جوانان خود به روانشناس مراجعه می کنند و چقدر آموزش می بینند. مگر چند بار در زندگی فرزند بزرگ کرده ایم که شیوه های فرزند پروری را می دانیم. فرزندان ما، تفکر تربیتی ما هستند که به جامعه به عنوان نسل بعدی ارائه می شوند و ما با چه میزان با شیوه های صحیح برخورد با جوانان آگاهیم.اگر فرزندی خوشبین داشته باشیم که در برابر شکست واکسینه باشد در هر کجای دنیا که باشد می تواند موفقیت را به دست آورد، اما اگر فرزندی بد بین داشته باشیم حتی اگر در کنار ما باشد نیز موفق نیست. از این رو یکی از ریشه های اصلی بحرانهای روانشناختی جامعه ما عدم اطلاع ازشیوه های فرزند پروری است و با توجه به پیچیده شدن شرایط جامعه و ابزارهای متعدد و متنوع اطلاع رسانی ، تربیت و تربیت
مبتنی بر خوشبینی و مثبت اندیشی به مراتب سخت تر و سخت تر می شود. سرزمین جم ـ چگونه میتوانیم از میزان سلامت روانی خود آگاه شویم؟ یکی از اصلی ترین شاخص ها، رضایتمندی از زندگی است. آیا از زندگی خود راضی هستیم یا خیر؟چرا؟ آیا فردی خوشبین هستیم یا خیر؟ آیا در مواجهه با شکست، دست از تلاش بر می داریم یا خیر؟آیا از برنامه روزانه، ماهانه و سالیانه منظمی در رسیدن به اهداف خود بر خودار هستیم یا خیر؟ایا احساساست خود را به درستی درک می کنیم و به محرکهای محیطی و اجتماعی به درستی پاسخ می دهیم؟ غم وشادی را یکسان درک می کنیم یا خیر؟ در رشد اخلاقی، به جنبه های اخلاقی زندگی فردی و جمعی توجه داریم یا اخلاق مقوله خوبی است برای دیگران؟ آیا سطح انتظارات از خود با سطح توانمندیهای ما همخوانی دارد؟ اینها و سوالهای از این دست که پاسخهای روشن و شفافی دارند می توانند شاخصهایی باشند برای به دست آوردن سلامت روانی و البته به دست اوردن دقیق تر آن باید از طریق پرسشنامه ها صورت پذیرد. سرزمين جم – به عنوان سخن آخر اگر نظری در باب روانشناس و روانشناسی داريد بفرماييد؟ روانشناسی تلفیق علم است و هنر تا روانشناس از آنچه که از پی سالها تحصیل و تحقیق بر می آید بتواند هنرمدانه در ارتباط با مردمی که آلامی دارند و رنجی می برند و درهای زندگی بسته می بینند و با خود و خدا قهر کرده اند و زبان به شکوه می گشایند و از بخت بد خود می نالند و از روزگار نالان تر، بنشینند و صحبت کنند و آن نقطه امید و نور که هنوز اما هست را روشن نگه دارند و از عبور شب بگویند و آمدن سحر و داستان شمع و شب و پروانه که زندگی با همه تلخیهایش اما برای زیستن هنوز قابل است و می ارزد و حتی بیشتر از آن، ماندن برای آنها که دوستمان دارند و برای ما زنده اند و به شادی ما شاد.و درمان کنند. این ناب روانشناسی و روانشناسی ناب است که درد می کاهد و رنج می زداید و آسیب درمان می کند و راه را آنگونه که باید می نمایاند و شمع را روشن می کند و آموزش یاد گرفتن می آموزد. روانشناسی از این منظر تلفیق علم است وهنر و روانشناس کیمیا گری می کند و از میان تلی از آسیب ها و درد ها و رنجهایی که بیمار رنجور دیده است، آن معنی بلند زندگی و زیستن و زیبایی را برای تفسیر می کند.روانشناس عاقلانه خاک را زر می کند: عاقلی گر خاک گیرد زر کند ناقص ار زر برد خاکستر کند اما در این میانه و میدان جماعتی نیز میدان داری می کنند و کوس نو دولتی می زنند و خزف به جای صدف می فروشند و سود خود نه در نور که در تاریکی می بینند و روبروی مردم می نشینند و تاریکی می فروشند و سوزن بر چشم دیگران می زنند و با همه کوته آستینی دراز دستی می کنند و نیش بر زخم می زنند و نیشتر بر جان و از عنوان «روانشناس» نام و نانی برای خود می سازند و طرف کله کج می نهند و شعر می گویند و نصیحت می کنند و جهل خود تئوریزه می کنند تا از این طریق لباسی از حرمت و شان بر قامت ناراست خود نشانند و روز بگذرانند و روزیگیرند. از این منظر روانشناس حتما
راهزن است و شبگرد که نه حتی مال که ذهن و روان آدمیان رنجور را به طمعی می خراشند و هر خراش منفعتی. بیش از هر کس باید ایشان را به سلامت روان و شخصیت آزمود و سلامت روان و اخلاقشان را تست کرد و تربیتی که شده اند را مرور کرد.اینان زر را حتی و آدمیان سالم را خاک می کنند. کم نیستند کسانی در جامعه ما که به نام روانشناس، درمانهای روانشناختی انجام می دهند و بدون هیچ مدرکی از روانشناسی و یا هیچ تخصصی در روشهای درمانگری، مثلا درمان می کنند و نام خود روانشناس می نهند. عنوان پر طمطراق «روانشناس» عنوان دقیقی است که برخوردار بودنش به سالها زحمت و تحصیل و تحقیق موکول است و متخصص شدن در آن به پشتوانه تحقیقات و تجربه. یک عرصه علمی ناب که هم از یک سو مسیر و مقصد روشنی دارد و هم از سوی دیگر به شخصیت و ویژگی های شخصیتی خود روانشناس باز می گردد. مردم نمی دانند و نمی پرسند و سوال نمی کنند و گمان می برند که هر که بر میزی تکیه زده و اطواری از روانشاسان دیده و کلماتی جویده است روانشناس است و روانشناسی می کند و بدتر از آن سالها مراجعان خویش را وابسته نگاه می دارند تا بیایند و بروند و گمان برند که در حال درمان انند . بدون هیچ تغییری. اینکه دیگران از دیگر علوم بر سفره روانشناسی می نشینند و خود را روانشناس می نامند نشانه توانگری روانشناسی است و اینکه نمی توانند در رشته خود کار یابند و نان خود نه در روشنگری که در سایه نشینی می بینند نشانه شخصیت آسیب دیده ایشان است و اینکه چگونه شخصیتی آسیب دیده از عنوان «روانشناس» برای جبران همه سرخوردگی های دوران زندگی خود سوء استفاده می کند و روبروی مراجعین می نشیند و با دست خالی راهنمایی و درمانشان می کنند، شرم آور است.به همین دلیل است که این طیف از مدعیان روانشناسی مدارک خود را پنهان می کنند و در هیچ سایت رسمی و غیر رسمی اسمی از ایشان نیست و مراجعین نیز بر حسب ادب ذاتی خود از مدارکشان نمی پرسند و از تخصصشان سوال نمی کنند.این در حالی است که صلاحیت روانشناسان واقعی را صرفا دو منبع تایید می کن، سازمان نظام مشاوره و روانشناسی و سازمان بهزیستی و به غیر از این دو سازمان هیچ سازمانی حق صدور مجوز ندارد. دیگرانی که مجوز ندارند و روان درمانی می کنند، نعل وارونه می زنند و خود به روان درمانی نیازمندند. فرهنگ همیشه دوسویه است. یک سوفرهنگ آفرینانند و سوی دیگر فرهنگ سوزان. یک سو همیشه اخلاق است و علم وادب و یک سو همیشه اخلاق فروشی است و جهل و آداب ناشناسی.از ذهن و زبان مولانا می خوانم برای جماعت آداب ناشناس: تاکنون کردی چنین دیگر مکن تیره کردی آب را افزون مکن حیله های تازه اندر داوری نزد بینایان چرا می آوری گرچه پوشیمش ز بنده پروری تو چرا رسوایی از حد می بری لطف حق با تو مواساها کند چون که از حد بگذرد رسوا کند

حتما ببینید

گفت‎گو اختصاصی؛ پدری که باخادمی امام حسین(ع)را ه پسرشهیدش را ‎رفت

برادر شهید ابوالفضل مومنی گفت: پدرم درآخرین وصیت خود اذهان داشته که در روز تشییع …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *