خانه / اخبار ویژه / جايزه 50 ميليون ليري داعش براي سر رزمندگان ايراني

جايزه 50 ميليون ليري داعش براي سر رزمندگان ايراني

 

حاج رضا داوودي، رزمنده اي سرحال و شاداب و از اسراي هشت سال دفاع مقدس است. 16 سالش بود که به اسارت عراقي ها درآمد و با پايان جنگ هم آزاد شد. خاطرات زيادي براي گفتن دارد. مي گويد زماني که 5 داعشي را به اسارت درآورده خاطرات اسارتش برايش تداعي شده است.
در ادامه خاطرات و درد و دل هاي اين رزمنده جبهه مقاومت را مي خوانيم.
در روزهاي حضور در سوريه، بين خط خودي و دشمن، 5 نفر را به اسارت گرفتيم. اين اتفاق بعد از حمله گروه هاي تروريستي به تويوتاي حامل 15 تن از رزمندگان عراقي بود.
يکي از دوستان که متوجه حضورعراقي ها شده بود به من گفت، عراقي ها آمدند اسيرها را بياور داخل.
عراقي ها منتظر فرصتي براي گرفتن انتقام دوستانشان بودند. منش ايراني ها مدارا با اسير است براي همين سعي مي کرديم از صدمه رسيدن به اسرا جلوگيري کنيم.
اين اسيران را نزديک ديوار نشانده بوديم. ديوار هم سنگي بود. يکي از عراقي ها آمد و با لگد به صورت يکي از داعشي ها زد که تمام دندان هايش خرد شد. من عصباني شده و شروع به داد و بيداد کردم و گفتم مگر تو مسلمان نيستي. مسئول ما صدايم را شنيد، گفت حاجي اينها را به داخل ساختمان ببر.
روز قبل از دستگيري داعشي ها، يکي از عراقي ها توسط آنها سر بريده شده که عصبانيت بيش از حد آنها را فراهم کرده بود.
يکي از داعشي ها بر زمين افتاد و براي جابه جايي اش برانکارد آورديم. در حين انتقال آنها به داخل ساختمان، سه نفر شديم و من حواسم نبود که يکي از ما عراقي است. به وي گفتم آن طرف برانکارد را بگيرتا آنان را پشت ماشين قرار داده و به جاي ديگر منتقل کنيم. شايد باورتان نشود يک دفعه با ارتفاعي زياد پريد بالا يا زينبي گفت و با پوتين هايش روي شکم آن داعشي فرود آمد. با وي دعوا کردم گفت: ديروز دوست مرا به شهادت رساندند بايد تلافي مي کردم.
دو نفر از اسيران از مجتهدان داعشي و سه نفر از سربازان عادي بودند که خود را ضايعات فروش معرفي کرده بودند. ما آلومينيوم جمع کرده و به اينها ميفروختيم. آلومينوم هم در مصارف ساخت مواد منفجره خيلي کاربرد دارد. مسئول ما با کمي پرسش و پاسخ از آنها متوجه موضوع شد و واقعا توفيق الهي بود که متوجه موضوع شديم.
از وي در مورد نگاه خانواده اش به حضور در جبهه ها مي پرسم که خاطره اي جالب از همسرش تعريف مي کند.
يک روز راهي ماموريتي بودم. همسرم کاسه اي پر از آب کرد و داخل آن چند عدد گل محمدي انداخت تا با قرآن براي بدرقه جلوي درب بياورد. از زير قرآن که رد شدم گفت: ان شاءالله بروي و به آرزوي ديرينه ات برسي. اول متوجه صحبتش نشدم. بعد گفتم اگر شهادت خوب است تو برو به جبهه و شهيد شو و من همسر شهيد و پدر بچه هاي شما شوم. همسر با همسر که تفاوتي ندارد.( خنده) به محض گفتن اين جمله، گفت باز شروع کردي؟ و ظرف آب را رويم ريخت.
ما خدمت حضرت آقا عرض کرديم که آقا دعا کنيد ما شهيد شويم. گفتند نه چنين دعايي نمي کنم. جنگ بعدي با اسرائيل است. الان شهادت زود است.
اين رزمنده دفاع مقدس خاطرات جالبي هم دارد خاطراتي که شايد سالم ماندشنان صرفا با کمکي از جانب خداوند قابل تصور است.
وي تعريف مي کند: با يکي از دوستان، علي يزداني، شهيد بيضايي، شهيد بهمن ياوري در مدرسه اي بوديم که آخرين خط ما نسبت به دشمن بود. يکي از رزمنده ها بدون هماهنگي تانکي از مدرسه بيرون آورده و در سمت راست دشمن قرار گرفته و به آنها شليک مي کرد. فرمانده نيز به وي بي سيم زد و جوياي موقعيتش شد. پس از آگاهي از اقدامي که انجام داده شروع به دعوا کرده و وي را مجبور به بازگشت کرد. فرمانده هنگام صحبت کردن با نيروي خود که شهيد هم شد اشک مي ريخت و نگران حالش بود. وقتي برگشت همه محرم را در آغوش گرفته و وي را بوسيديم. اولين کار فرمانده سيلي زدن به صورت وي بود بعد وي را محکم در آغوش گرفت و با چشماني اشکبار مي گفت: من نگران تانک و توپ نيستم، خودت را دوست دارم.
يکي از همرزمان گفت از ترستان است که از اين اقدامات جلوگيري مي کنيد. به من و يکي از دوستانم برخورد. به وي گفتم: ما مي ترسيم؟ اين حرف از شما بعيد است. ما سه هزار کيلومتر تا اينجا آمديم نترسيديم حالا دم مدرسه بترسيم؟ به خدا که ايناندازه عدالت دارد يک جان داده و بيش از آن از ما نميگيرد
لانچر ما دو قلو بود و يک گلولهاش مانده بود به دوستم گفتم ماشين رو بيار بيرون. آن منطقه از حلب محلي بود که هيچ فردي جرات رفتن نداشت.
لانچر و راکت 500 کيلويي را 200 متر جلوتر از خاکريز برديم. بعد از رسيدن به محل، به همان رزمنده بي سيم زده و گفتم اگر راست مي گويي بيا اينجا. وي هم مدام بي سيم مي زد که اشتباه کردم برگرديد عقب.
شهيد محمود رضا بيضايي قاب دور زن بود. گفت جلو نرويد گفتم نمي شود. نرويم فکر مي کنند مي ترسيم. من سه هزار کيلومتر را زدم آمدم اينجا نترسيدم حالا اين آقا ميگويد تو ترسيدي. تو برو قاب دور زن بزن.
دوستم بالاي لانچر ايستاده بود و آواز مي خواند و ماسوله را مي بست و قناسه ها از کنار صورتش رد مي شد. خدا خيلي بهمون کمک کرد که اتفاقي برايمان نيفتاد. قصد داشتيم پشتيباني دشمن را که 2200 متر از ما فاصله داشت بزنيم. که همينطور هم شد. در نهايت با موفقيت کار را به سرانجام رسانديم و برگشتيم.
حاج رضا درد و دل هايي هم دارد. وي مي گويد: از ابتداي حضور رزمندگان در جبهه هاي مقاومت، صحبت هايي بر سر زبان ها است در مورد حق ماموريت آنها. زماني که در تهران بوديم حق ماموريتمان 60-65 هزار تومان بود اما الان در سوريه 50 هزار تومان است. متاسفانه مبالغي حدود 50-60 و حتي 200 ميليون تومان بر سر زبان ها افتاده که واقعيتي ندارد.
اگر فردي به جبهه ميرود، اين کار را وظيفه اش مي داند. يک چيزهايي خط قرمز هستند و ائمه خط قرمز ما هستند و در آينده خط قرمز فرزندان ما خواهند بود. شهيد عسگري 19 رمضان به دنيا آمد و در روز تولدش هم به شهادت رسيد. مادرش گفت: پسرم پرچم مرا بالا بردي.
اگر اين مبالغ درست است چرا بسياري از رزمندگان همچنان مستاجر هستند؟ خيلي از رزمندگان با خود پول به جبهه هاي مي آورند. ريال را به دلار تبديل مي کنند. تا بتوانند در جبهه ها کار فرهنگي کنند.
اينقدر اين صحبت ها دوستان را اذيت مي کند که برخي مجبور شدند از غدا و محل زندگي خود در جبهه ها فيلم گرفته و در رسانه ها منتشر کنند.
رزمندگان جنگيدن را وظيفه خود مي دانند. هيچ منتي هم بابت اين کار بر کسي نمي گذارند. گروهي در جبهه هستند که کار ادوات انجام مي دهند. داعشي ها در سوريه براي سر آنها 50 ميليون لير جايزه گذاشته بودند. يعني افراد مي تواسنتند براي خود زندگي همچون زندگي بشار اسد فراهم کنند. اما اين گروه با وجود آگاهي از اين موضوع همچنان به فعاليت خود ادامه مي دهد و اينها نشاندهنده عشق به ائمه است.
رزمندگان زمان ورود به سوريه به حرم حضرت زينب مي روند و بابت توفيق حضورشان از ايشان تشکر مي کنند. وقت برگشت هم با چشماني اشکبار چيزي گرو مي گذارند که بتوانند دوباره براي دفاع از حرم بازگردند.
در هر صورت رسانه ها ابزار مناسبي براي انتقال واقعيت هاي در جبهه مقاومت هستند که اميدوارم اين وظيفه را به بهترين شکل انجام دهند.

حتما ببینید

فوری/ حمله تروریستی به مراسم رژه نیروهای مسلح در اهواز

صبح امروز در جریان برگزاری رژه نیروهای مسلح در اهواز، چند فرد مسلح مراسم رژه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *